تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .
Conversation

کلی معروف شدما! چقدر تقاضا واسه مصاحبه و فیلم برداری از اینور اونور دنیا دارم!!

چندروز پیش ساموئل یه جهانگرد یونانی ازمن خواست که همدیگه رو ببینیم چون چندتا از کارهای طراحی منو تو سایت دیده بود و هم اینکه خودش هم گی بود و کنجکاو بود راجع به ما و زندگی ما تو ایران بیشتر بدونه. من یکی از دوستامو برداشتمو و رفتیم یه کافی شاپ. تا دیدمش شناختمش، اونم تا منو دید به اسم منو صدا کرد! خلاصه کلی با هم گپ زدیم. ساموئل تا پیش از این با بی افش تو آمریکا زندگی می کرد اما حالا برگشته یونان و هر از گاهی میره و میاد! اون یه بار از یونان تا هند سفر کرد که از ایران هم گذشته بود و حاصل سفرشو به صورت یه کتاب مصور باحال درآورده بود. تا دستش هم میرسید عکسهایی که گرفته بود رو نقاشی کرده بود و یه مفاهیمی از خودش تو اونها گذاشته بود. عکسهاش اکثرا جنبه هنری داشت.

WOW! آخرش چی به من گفت!! پیشنهاد داد!  Keyvan,Would U like to sleep with me 

آه آه! چيه؟! چرا اينجوري نيگام مي كنين؟! هااا! من و دوستم كلي خندمون گرفته بود. منهم خيلي با كلاس! گفتم: Oh! no! you'r not my type!  

بعدا ساموئل گفت  پيتر يه دوست آلمانيش كه يك فيلمنامه نويس هست و البته استريت!، الان تهرانه و داره فيلم مستندي از زندگي اجتماعي ايران ميسازه و چند روزه ديگه بايد برگرده ولي ميخواد منو ببينه و احتمالا يه مصاحبه تصويري هم داشته باشيم. من گفتم اشكال نداره! پيتر فرداييش با من تماس گرفت و قرار شد من برم دنبالش و اونو بردارم و بريم خونه يكي از دوستاي ايرانيش. خلاصه رفتيم و پيتر رو هم ديديم .اون اصلا شباهتي به آلمانيها نداشت بلكه عين دورگه هاي امريكايي بود. خيلي جذاب بود. تو راه تا برسيم خونه دوستش در مورد خودم باهاش حرف زدم و كلي حال كرد. رفتيم خونه دوست استريتش كه اونهم پسر خيلي باحالي بود. رفتيم استخر زير ساختمونشون و اونها وسايل فيلمبرداري رو آماده مي كردند! جالب اينه كه اول جلوي دوربينشون يه تخت بود! تصور كن!!  من يه لحظه پيش خودم خيالاتي كردم كه اينها از چي ميخوان فيلم بگيرن!  اما خب بعد خيالم جمع شد كه قرار نيست سي دي پورنوي من از آلمان سردر بياره!!!  پيتر اطمينان داد كه قرار نيست مصاحبه من تو تلويزيون اونجا پخش بشه و مربوط به پروژه دانشگاهي هست با حفط اصول شطرنجي!‌حيف پسرهاي آلماني كه سعادت ديدن صورت منو از دست ميدن!! موقع مصاحبه وقتي در مورد خودم و خودمون صحبت مي كردم دوست ايرانيش آنقدر هيجان زده شده بود و براش جالب بود كه بيشتر از خود پيتر از من سوال مي كرد! بعدش هم كلي با من در مورد تعدادي از دوستهاي گي خودش و قدرت خلاقيت و توانايي هاي بالاتر گي ها گفت و اينكه خواهرش چقدر دوست داره با گي ها دوست بشه ! چون همونطور كه همه مي دونند پسرهاي گي بدليل ريلكس بودن نسبت به دخترها خيلي با اونها راحت هستند و تو سر و كله همديگه مي زنند!

آخر اينجا هم جالب بود. موقع خداحافظي من دستمو دراز كردم تا با پيتر دست بدم .اما اون منو بغل كرد و عين ايرانيها 2 يا 3 باري بووس كرد!!!!   تا اونجاييكه من ميدونم تو اروپا استريتها هيچوقت همديگه رو بوس نمي كنند!  البته اونها منو به يه پارتي تووپ هم كه پيتر و  ساوموئل و ديگران هم اونجا بودند دعوت كردند كه خيلي دلم ميخواست برم يه تكنو وسطشون بزنم!! 

ايشالله دفعه بعد دسته جمعي ميريم!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط کیوان  |