تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .
I don't need help

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22:49  توسط کیوان  | 

Anathema : Parisienne Moonlight

 

I feel I know you
I don't know how
I don't know why

I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside

You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me

And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried


...To feel

...To feel

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:47  توسط کیوان  | 

I give my eyes
 

بالاخره زمان ایستاد!

داشت واسه خودش با سرعتی بیشتر از سرعت چرخش زمین می رفت!

اما یهو، بی خبر، وقتی به عمق یه جفت چشم رسید،ایستاد! متوقف شد!

نمی تونست وارد اون عمق بشه!

چه خوب!!

آخه تهش معلوم نبود! غرق میشد! پس ایستاد!

وقت تماشاست!

زمان ایستاده ... حالا باید رفت تو عمق و غرق شد...

شنیده بودم تو جاهای عمیق آدم ممکنه غرق بشه اما نمی دونستم باید بدون جلیقه نجات بپری تو اینجای عمیق....اینقدر کیف داره آدم غرق بشه!!! دیگه صدات در نمیاد.

اصلا مگه کسی کمک خواست!

خودت بیشتر میری تو عمق....میری ....میری.....هااا

اینجا ته نداره...باید رفت ..رفت.....

و وقتی که داری همینجوری میری تو عمق....

زمان هم با تو حرکت میکنه!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:34  توسط کیوان  |