برایم شوکه آور بود. تاثر،اشک،نگاه ،یک نوازش ، یک بوسه....من یکی طاقتشو ندارم...
مادر سعید وفای عزیزم فوت کرد ( وبلاگ اینجا سرزمین آفرینش است )
می دانم و یقین دارم آن بانوی بزرگوار و گرامی در جایگاهی والا سعید را نظاره می کند. مادری که فرزندی چون سعید تربیت کرد قطعا شخصیتی محترم و ارزشمند داشته است.
پاکی و زلالی سعید قطعا از سرچشمه معطر یک گل چون مادرش به وجود آمده و رشد کرده است.
سعیدم...گفتن یک تسلیت کار ساده ایست و داشتن صبر بسیار سخت. می دانم که تو میتوانی چون میدانی. در پناه خداوند دوری مادرت را................![]()
من خیلی دیر عاشق میشم و شاید به سختی!
اما زمانی برای عاشق شدن هست... حتما هست.
وجود دارد، می دانم.
اما نمی دانم! چگونه زمان برایم نامفهوم خواهد شد؟!