تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .
کشیدم...
اینو هایده میگه!

 

خدایا! ... خدایا!

زندگی میگن برای زنده هاست، اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم ، بریدیم که!

وای بر ما ، وای بر ما

خبر از لحظه پرواز نداشتیم

تا میخواستیم لب معشوق رو ببوسیم ، پریدیم که!

.

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فردا  گذشت

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت!

 

  

یادم میاد دیر زمانیست که قلمم را بر کاغذ نکشیدم ...

سالهاست که دیگر نکشیدم...دلم تنگ کشیدنم شده.

این را کشیدم.....نمی دانم چرا...اما کشیدم....

هنوز می توانم.....

چون حالا به تصویرم خیره مانده ام!

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 23:31  توسط کیوان  | 

مصاحبه

دیروز برام روز جالبی بود. احساس می کنم تونستم یک گام دیگه واسه هویت بخشی به خودمون بردارم.
خانم هافمن ،خبرنگار مجله "Frankfurter allgemaine zeitung" آلمان از من دعوت کردند تا قبل از برگشتشون به آلمان یک مصاحبه در مورد هوموهای ایران انجام بدیم.
من به هردلیلی به ایشون اعتماد کردم و رفتم به منزلشون. همونطور که حدس میزدم خانم هافمن شخصیت بسیار خونگرم و ریلکسی داشتند،مصاحبه در یک فضای صمیمی و دوستانه در فضای باز و کنار استخر حیاط و در حضور مترجمشون صورت گرفت،اگرچه خانم هافمن خیلی خوب فارسی صحبت می کردند و همچنین متوجه هم می شدند.
تقریبا در مورد هر چیزی که مربوط به هوموها میشد صحبت کردیم و سعی کردم حقایق به دور از اغراق رو بیان کنم. در مورد نحوه زندگی و مشکلات یا فشارها، نشانه ها،خواسته ها،نوعهای مختلف هوموها،ناپیدا بودن لزبینها! و ...
وقتی در مورد تفکرات و تصورات عامه مردم در مورد ما گی ها صحبت کردم، براشون تعجب برانگیز بود ولی تصدیق کردند که اروپا 100 سال پیش این ذهنیتها و این مسائل رو داشت و الان وضع بهتر شده ، اگرچه هنوز نه به طور کامل! ...حالا فکرشو بکنین ما تازه شروع کردیم!!
به موضوع هم واسه خانم هافمن عجیب بود...آرایش پسرهای استریت! ایشون می گفت چرا پسرها به این سمت میل دارند؟ ما تصور می کردیم که اونها گی باشند اما متوجه میشدیم که اینطوری نیست!! من هم گفتم امان از دست این پسرهای استریت! ما ها رو هم گیج کردند!  اصلا نمیشه فهمید کی گی هست و کی نیست!! 

واسه من یه نکته این وسط جالبه،اونطور که من متوجه شدم ایشون در مورد مسائل مختلف اجتماعی ایران تحقیقات می کردند و مطلب جمع آوری می کردند و من تلاش ایشون رو برای ارتباط با هوموها و شنیدن و انتشار مطالب خودمون رو تحسین می کنم. ولی آیا می توان چنین آرزویی را برای نشریات ایرانی داشت؟! 
به یاد نمیارم که روزنامه یا نشریه ای حاضر شده باشه تابو شکنی کنه و اساسی و ریشه ای به این مسائل توجه کنه...این معنیش اینه که یا اصلا این موضوع برای ایرانیها مهم نیست یا پشت گوش میندازنش و جرئت روبرو شدن با حقیقت رو ندارند!
اگر هم گوشه ای تو یک ستونی 2 خط مطلب نوشته، با ادبیات عامیانه و غیر جامع هستش که بر عکس اینکه بتونه دردی از ما دوا کنه، مشکلو چند برابر می کنه!
در هر صورتی واقعا تاسف برانگیزه...نمیدونم آیا روزی میرسه که یک نشریه ایرانی من یا امثال منو جهت انجام یک مصاحبه دعوت کنه؟! و آیا من در چنان روزی همانقدر که به یک آلمانی و نشریه اش اعتماد کردم،این حس اعتماد را نسبت به آنها نیز خواهم داشت؟!

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 0:41  توسط کیوان  |