تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .
ما !

مدتیست که میخوام بنویسم اما مشغله کاریم زیاد بود.

من متوجه شدم که جامعه خیلی بدتر از اونچه فکرشو میکردم در مورد ما فکر میکنه، خب به دلایلی نمیشه به اونها خرده گرفت (برای قشر منطقیش!).

مطمئنا تا وقتی موضوعی برای ما جالب نباشه سراغش نمیریم و درموردش تحقیق نمی کنیم. خصوصا اگر ذهنیت بدی نسبت به مساله ای داشته باشیم ، برعکس ازش فاصله می گیریم. یک دگرجنس گرا یا همون استریت ها وقتی چنین نیازی در اونها وجود نداره پس کسب اطلاعات بیشتر اهمیت چندانی براشون نخواهد داشت که سراغش برن.

دلیل دیگه هم میتونه کم کاری خود ماها باشه. متاسفانه وقتی از بیشتر وبلاگها گذر میشه ، غم و اندوه و افسوس ها و شکایت از روزگار و نا امیدی دیده میشه. اکثرا سعی میکنند مشکلات رو در خودشون بریزند . اینطوری ما از یک دگرجنسگرا نمی تونیم توقع چندانی برای درک ما ها داشته باشیم.

خب، پس بهتره و باید که حرف بزنیم. من از جانب خودم شروع میکنم. سعی میکنم با زبان ساده صحبت کنم ، چون ظاهرا ما تو مسائی ابتدایی اختلاف فکری زیادی با دیگران داریم!

در ابتدا در مورد بیمار بودن! و درمان ما! باید بگم که در این موارد به اندازه کافی در اینترنت مطلب وجود دارد که اگر کسی بخواهد می تواند آنرا سرچ کند. خیال همه را راحت کنم و آخرشو بگم که آخرین تحقیقات و نتایجی که روانشناسان در مورد ما ها کسب کردند این مساله بود که کاملا طبیعی است ولی هیچ دلیل و پاسخ منطقی برای این مساله و وجود آن ندارند.

میدونید چرا؟! تمام اینها فقط به دیدگاههای بشری بر میگرده. اگر واقعا می خواهید درک کنید که چه اتفاقی داره میافته ، جهانی که در اون زندگی می کنید چه رنگیه، شما و من کی هستیم. فقط باید یک کاری کنید! چشمهاتون رو ببندید،همه چیزو تو ذهنتون پاک کنید،صفر. و چشمها رو باز کنید. جهان،زندگی،انسانها،عشق،سکس رو نگاه کنید و باور. تا زمانیکه ما اونطوری ببینیم که برامون تعریف کردند قادر نیستیم مسائل رو اونطوری که هست ببینیم و درک کنیم ، پس اینه که واکنش نشون میدیم.

متاسفانه دیدگاه غالب دگرجنسگرایان در مورد همجنسگرایان ، دیدی صرفا جنسی آنهم محدود به تخلیه شدن هست!

من بعنوان یک همجنسگرا هیچگاه تصور نکرده ام که یک دختر و پسر همواره در حال سکس و صرفا برای ارضای خود باشند! فکر می کنم حداقل در زمینه سکس بین ۲ همجنسگرا بازه کاملتری وجود دارد!

اولا ارتباط همجنسگرایان الزاما سکس نیست. در صورت سکس هم الزاما به صورت Hard نیست و شاید سکس soft برایشان لذت بخش تر باشد. (حالا از من نپرسین که این اصطلاحات چیه ها!!  )

یک مشکل بزرگ اینه که اکثریت تصورات دگرجنس گراها در مورد گی ها ، جنسیه! و فاکتور مهم روابط عاطفی و عشقی رو در نظر نمی گیرند! مطمئنا بین یک دختر و پسر غیر از سکسی مسائل عاطفی هم وجود داره؟! مگه نه؟! شاید ما اشتباه می کنیم و تصور می کنیم دگرجنسگرایان هم مثل ما عاشق هم میشن و سکس نقش استحکام اون رابطه رو بازی میکنه؟!

ولی بدونید که یک زوج همجنسگرا اگر بیشتر از یک زوج دگرجنسگرا بهم دیگه ابراز احساسات(به انواع حالات و تعریفات مختلف) نداشته باشند،کمتر از اونها هم ندارند.

یک مشکل اصلی دیگر هم اینه که تصورات ذهنی دگرجنسگراها در مورد روابط جنسی همجنسگراها به صورت مقایسه ای با خودشون هست! یعنی همیشه اولا تصوری از سکس عملیاتی!(Hard) در مورد گی ها دارند! و هم اینکه همیشه به یک صورت و یکطرفه تصورش می کنند! یعنی مثل اینکه یکی نقش زن رو داشته باشه و دیگری نقش مرد!

خب باید بگم اینجا یکی رو حسودیتون بشه! آخه تنوع و گستره باز سکس در همجنسگراها بیشتره!

در حقیقت برعکس اونکه تصور میشه گی ها از هم دیگه ارضاء کامل نمیشن چون تصوری از روابط عاطفی میان اونها ندارید! میشه گفت از همدیگه و از تمام وجودشون از یکدیگر لذت کافی رو می برند و کاملا ارضا میشوند. اما من نمی تونم اینجا تعریف کاملی برای دگرجنسگراها از نظر اینکه کی در چه موقعیتی قرار می گیره و چطوری لذت میبره! داشته باشم. این مساله رو ما تعریف نمی کنیم میتونه به هرشکلی و در هر حالتی باشه.

اینها هوس نیست،تفریح نیست، یک حقیقت است که در وجود ماست،ذات است،ذاتی که عشق ورزیدن،دوست داشتن ،سکس و لذت بردن همگی از آن نشات می گیرد و همان زیبایی ای را برای ما دارد که شما در جنس مخالف خود می بینید. هیچ چیز و هیچکس عیر طبیعی نیست. همگی خلق شده اند برای زندگی. اما همه انسانها برای تولید مثل آفریده نشده اند. همگی ما به بنیان خانواده اعتقاد داریم. مگر می شود چنین تصوری داشت.گی های زیادی هستند که حاضر به پذیرش فرزند باشند که البته بحث در این موارد را موکول به آینده می کنم.

و آن دوستی که گفتند آیا کسی هست که آرزو داشته باشد بچه‌اش همجنس‌گرا شود؟

بهتر است این سوال را تصحیح کنم! آیا کسی هست که آرزو داشته باشد بچه اش همجنسگرا به دنیا بیاید؟!

شما جای ما نیستید پس نمی توانید در مورد ما صحیح ،جامع و کامل بیاندیشید،پارامترهای سنجش شما معلومات ناکافی و تئوریهای دگرجنس گرایانه است.

این موضوع بالا خیلی مهم است. قطعا پدران و مادران کمی هستند که بتوانند همجنسگرا بودن فرزند خود را بپذیرند،زیرا آنها خوابهایی طلایی برای فرزند خود دیده اند. ازدواج و عروسی و نوه دار شدن و ...!

مساله این است. آیا این پدر و مادر اکنون وظیفه خود را صحیح انجام میدهند؟ خوشبختی و سلامت روحی و روانی فرزندشان برایشان مهمتر است یا انتظارات خودشان؟! پذیرفتن حقیقت و باور کردن و یاری فرزندشان صحیح است یا القاء آنچه خود می پذیرند بر فرزندشان؟ حال دیگر مهم نیست که درون روح و روان فرزندشان چه می گذرد! چون ما تشخیص می دهیم!

من در این زمینه حرف زیاد دارم .برای شما که فرزندی دارید که باورش ندارید. خیلی حرفها...

ما در پستو پنهان نبودیم. جلوی چشمان شما بودیم و هستیم و به دنیا می آییم. در خانه شما،در همسایگیتان،در دانشگاهتان گاه در نقش دانشجویتان و گاه در نقش استاد کلاستان،در مطب و بیمارستان زمانیکه برای درمان مراجعه می کنید،در فروشگاهی که خرید می کنید،خلبان هواپیمایی که با آن پرواز می کنید،روانشناسی که با او مشورت میکنید...ما هستیم...یکی مثل شما . به همین سادگی! فقط باید باور کنید.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 0:6  توسط کیوان  | 

جوابیه!

ناصر خالدیان یک وبلاگ نویس ظاهرا نویسنده و از دوستان و همفکران نیک آهنگ کوثر کاریکاتوریست معروف می باشد با درج مطلبی در وبلاگ  نقطه ته خط خود هجمه ناجوانمردانه ای را بر همجنسگرایان آغاز کرد اما ایشان آنقدر شجاعت! نداشت که حای کامنتی باز بگذارد و پاسخ مهملاتشان را دریافت کنند،لذا من به سهم خودم پاسخی را در کامنتهای وبلاگ نیک آهنگ کوثر گذاشتم که به دلیل طولانی بودن چندپاره شد. با کمی تغییرات و اضافات پاسخم را در اینجا می نویسم.

من در ابتدا تاسف عمیق خودم را از این تفکر واقعا به تمام معنا عقب مانده!(به اعتراف خودتان) اعلام میکنم. بنده جوانی همجنسگرا(نه همجنساز!) هستم که در همین مملکت خراب شده نفس میکشم. عنوان دکتر مهندس را هم یدک نمی کشم ، تحصیل کرده ام ، وبلاگ هم مینویسم نه برای تبلیغات، برای آگاهی دادن به نسل قدیم ! گمان نمی بردم از نسل جدید کسی باشد اینچنین از واقعیت دور! شاید این آقای نقطه ته خط عقده از برای دکتر مهندس نشدنشان باعث بی ارزش بودن مطالب ما برایشان شده است؟!
آقای عزیز اگر نقطه شما ته خطتان است به خودتان مربوط است ، جلو و عقب بنده هم به خودم! این حریم شخصی ما است. آنقدر تاریکی چشمانتان را گرفته که متوجه نمی شوید مگر ما از شما در مورد نوع سکستان با همسرتان در رختخواب چیزی گفته ایم!؟  زمانیکه یک نویسنده! از واژه گی تصویر مقعد در ذهن و کلامش جاری می شود چه انتظاری از مردمی که روزنامه و مجله ای را ورق می زنند که این نویسندگان کلماتش را تزیین میکنند! لطف بفرمایید به این جامعه افسرده و پریشان گی ها یاد بدهید چگونه می توان برادر یا فرزندانتان را به گی تبدیل نمود!!! آخر این بدبختها عاشق این دگرجنسگراها که می شوند از این کارها بلد نیستند ، به ناچار می بینند مسیر زندگی آنها فرق میکند در خودشان می ریزند و خودشان را تباه می کنند!

در پارگراف "مجاهدین جلق" تاسف عمیق خود را از اینکه ما همجنسگرایان را به مثابه دشمن فرض نموده اید و با کلمه رکیک جلق( که اگر از طرف ما بود کمتر از سنگسار جوابش نبود! ) نوشته های بی ارزش خود را معنادار کرده اید، اعلام میکنم
.

در سایت بازتاب هم خبری بود با عین این جملات که جریان خاصی!! با تبلیغات سعی در اغوا و گمراه کردن جوانان دارد!! جالب است این وجه تشابه!؟ ما جریان خاص هستم یا جنابعالی و همفکران حکومتی؟! بازهم ردپای عوامل! داخلی و خارجی!
هر بیسوادی این موضوع را دیگر اکنون می فهمد که همجنسگرایی مثل یک بیماری نیست که مسری باشد و بتوان دگرجنسگرایان را به همجنسگرا تبدیل کرد آخر
!
همان بیسوادها می دانند که همجنسگرایی تنها گرایش است نه گناه است نه قابل تعویض یا ترمیم. یک فرد دگرجنسگرا، ما اگر خودمان را جر هم بدهیم به یک همجنسگرا تبدیل نخواهد شد و برعکس .کسی هم چنین فکر ابلهانه ای نکرده است. گمان می برید که ما از سوراخ آسمان افتاده ایم پایین؟!

درست حدس زده اید..چون ما واقعا مظلوم واقع شده ایم...نگران نباشید عزیزان ... به مقعد شما و فرزندانتان کسی چشم ندارد. ما به این نیاز نداریم ..به کمی فهم و درک عقلای جامعه نیاز می باشد.

در پاراگراف " ما خشن نیستیم جونی!" نویسنده به صراحت با ادای لهجه و کلمات سخیف خود و حالت ادا درآوردن به حالت مسخرگی ، دید و بینش خود را نسبت به همجنسگرایان مطرح نموده است. آقای عزیز اولا که همه همجنسگرایان اوا نیستند و این نشان از بیسوادی شما نسبت به وجود طیفهای گوناگون در این زمینه هست.

اما فکر میکنم برای یک انسان (آنهم به قولی نویسنده و روزنامه نگار و جزوی از جامعه!!!) احترام به انسانیت دیگران و دوری از اعمال بچه گانه مربوط به سنین طفولیت! لازم می باشد. در ضمن لغت گی بازی از فرهنگ همانهایی درآمده است که به قول شما می گویند اونت میخاره! و درکشان از عدم عقب ماندگی به اندازه یک سوراخ است!

در پاراگراف"شجاعت از پایین تنه" از شکستن قبح!! گفتید!

روزگاری جاهلین عرب دختران خود را زنده بگور که می کردند هرگز متوجه زشتی عمل خود نبودند . این به صورت یک سنت احمقانه جاری بود... اکنون چنین است..شما به قول خودتان روشنفکر ، ظاهرا با مشعل آغشته به نفت این روشنی را نگاه داشته اید..آقا جان لامپ خیلی وقت است اختراع شده. اون بالا رو یه تکون بدی مشکلت حله. اون وقت می فهمی که قبحی نبوده که بشکنه...تار و پود تاریک اندیشی بوده تمام این مدت که نمی گذاشته درک کنی حقیقت را.

آقای نیک آهنگ کوثر گفتند که با همجنسگرایان تعامل و مدارا دارند اما مشکلشان اینست که این مساله جا بیفتد!! باعث خوشبختی است که ایشان معتقد به تعامل و مدارا هستند. ما چیز بیش از این نخواستیم.اما دقیقا ما(منظورم از ما طیف همجنسگرایان می باشد نه فمنیستها نه مجاهدین ونه هیچ گروه و دسته ای!) دقیقا باید و می خواهیم که این موضوع را مطرح کنیم و جا بیندازیم وگرنه چگونه دیگران می خواهند و می توانند با این نوع طرز تفکر و دیدگاه با ما تعامل کنند؟! زمانیکه ما را در حد متجاوز! تصور می کنند! 

در "جهل مدرن" لابد بنده هم باید بگویم تو بیخود میکنی اینجا در بلاگت می گویی من یک دگرجنسگرا هستم! بیخود میکنی اسم نویسنده روی خودت میگذاری! آقا تو انگار با علم اصلا مشکل داری که هنوز از مشعل استفاده میکنی!؟ فقط گیر میدی که چرا در میان ما ها دکتر و روانشناس و جامعه شناس و مهندس و نانوا و نویسنده و روزنامه نگار و دانشجو پیدا میشود!!...میدونی چرا ؟! چون ما وجود داریم. از ابتدا بودیم ، هستیم و خواهیم بود. کور هست آنکس که نتواند دید!!

در پایان ، چگونه از دل آنها که خون دادند خبر داری؟! چطور جرات می کنی خود را خداگونه مسلط به آنان بدانی که چه به انها گذشته؟! از کجا میدانید که چند نفر از همانها که در میدان نبرد خونشان بر زمین ریخت گرایش به همجنس نداشتند؟! از کجا میدانید که آنها که آرمان گرا بودند و در کنج زندانها جان دادند، حالی همچون امروز ما نداشتند؟!

مشکل بزرگ من در حال حاضر خلط همجنسگرایی با فمنیسم و مجاهدین و ... است!
فمنیست ها آنهم افراطی و مجاهدین خلق به ما همجنسگرایان چه مربوط؟! ظاهرا علت اصلی حمله ناصر خالدیان نیز مطرح شدن مسائلی از سوی آنان بود! جالب است که ما خودمان از این موضوعات بی خبریم و نمی دانیم در حمایت از ما چه گفته اند! شما هم که دقیقل کاری را میکنید که ارگان قضایی حکومت نسبت به شما انجام داد! دیدگاه شما را محکوم نمود چون مثلا صدای آمریکا از شما طرفداری کرد!
بهتر است اگر ابهامی وجود دارد از خود ما سوال شود. ما هنوز به حد انسجام نرسیده ایم هنوز بسیارند همجنسگرایانی که به دلیل عدم شناخت کافی از خود که مهمترین عاملش همین دیدگاه و قوانین جامعه  و خانواده نسبت به آنهاست اقدام به خودکشی و قطع زندگی خود می کنند و یا تحت فشار همین جامعه به ازدواج اجباری روی می آورند بلکه از این مهلکه بیرون روند که برعکس فشارهای روانی این عمل آنها را خرد کرده و شاهد زندگی های از هم پاشیده می شویم!
و مشکل بزرگ دیگر ما اینست که عامه مردم ما را منحرف یا هوسخواه جنسی! می دانند! و درکی از گرایش ندارند.بله علم ناقص بشر امروزی هنوز نتوانسته است این موضوع را اثبات کند و دلیلی برای آن بیاورد همانطور که وجود روح را نتوانسته اثبات کند! پس جماعت مومن و دیندار کاسه کوزه را جمع کنند چون علم وجود روح و زندگی پس از مرگ را نتوانسته اثبات کند! ما بمانیم انشااله 200 سال دیگر اگر علم توانست جهشی کند و بگوید اینهاش! ما هم هورا بکشیم و بعدش نفس! میخواهید نفس نکشیم؟! می خواهید نفس کشیدنمان را تعریف کنید؟!
حالا ما هرچه فریاد بزنیم که عین حس عشقی و جنسی(هردو) که شما به جنس مخالف دارید،همین حس در درون ما تعبیه شده است حالیشان میشود مگر! و همانطور که شما نسبت به همجنس خود کششی ندارید ما نیز نسبت به جنس مخالف خود کششی نداریم. اما چه کسی گفته ما به این دلیل فمنیست هسیتم؟! آزادی فقط نه برای من است نه برای او و نه برای آن! برای همه ماست. چه دگرجنسگرا،همجنسگرا چه مرد و چه زن.

ما را دشمن خطاب کردید حال آنکه همجنسگرایان هموراه در تجمعات خود پرچم صلح را در کنار پرچم رنگین کمانی می افراشتند. رنگین کمانی از جریان زندگی،شادی،دوست داشتن.

 آزادی بیانمان را در همین خلوتگاه وبلاگهایمان با کلمات وقیحتان مورد تهاجم قرار دادید. جسممان در زیر سنگهای تفکرات پوچتان شکسته بود،با قلمهای زهرآگنتان روحمان را هم در شکستید.

مهم نیست....مهم آنست که اکنون هر کس بر سر جای خود نشسته است. شما اکنون خود واقعی را نشان دادید.

ما هم ، همچنان هستیم.

2 نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 12:54  توسط کیوان  | 

وقت نوشتنم رسید
مدتی هست که این پستمو نوشتم اما چون لینک اصلی به تصویر پایین حذف شده بود و من نتونستم تو نت پیداش کنم،اسکنش کردم. خب پس اول به این تصویر نگاه کنید!

جالب بود ، نه ؟!

اما من منظورم شگفتی این کار هنری نبود،منظورم اشاره به این نکته بود که

همیشه آنچه را می بینیم شاید همان چیزی نباشد که وجود دارد!

تمام تصورات و دیدگاههای ما از زندگی و افراد پیرامونمان می تواند اینگونه باشد.ما دیگران را بر طبق دیدگاه درونی خود می بینیم،برآوردی که از آنان داریم بر طبق آگاهی هایی هست که از آنان داریم و آنان را همانگونه می بینم، اما آیا این همان چیزی است که وجود دارد؟! آیا اگاهی های ما صحیح یا کافی است؟!

چشم در ظاهر تنها یک وسیله ساده است برای دیدن! ولی قضاوت بر طبق دیده ها .... تنها یک تصویر است !

چیز دیگری لازم است و چشم می تواند آنگاه وسیله ای باشد برای رسیدن به عمق حقیقت!

از نظر من در طبیعت و مافوق طبیعت،در کل زندگی ، به جز خدا مطلق نیست،همه چیز یک طیف است..می تواند رنگی باشد مثل پرچم رنگین کمان یا طیفی از سیاهی تا سفیدی.

روابط ما با آدمها ، دوست داشتن و عشق ورزیدن ، سکس یا هرچیزی که بدانیم...همه طیف هستند،مرز مشخصی نیست...ظاهرا اساس بنیادین خلقت اینطوری بنا شده!

نفرت و خشم و حسادت و .... سایر پدیده های منفی هم اگرچه طیف هستند ولی من آنها را در پدیده طبیعت وارد نمیدانم،زیرا این پدیده ها دقیقا همان نگاههای شخصی ما و محصول شخصیتی منفرد خود ما هستند. به سادگی یا به سختی می توان آنها را نادیده گرفت و حذفشان کرد چون اساس آنها در درون ماست. فشردگی رگها و تحریک سیستم عصبی و ....چه میدونم! خودتون اینو در بیارین!!

ولی...دوست داشتن،عاشق شدن همچین دست خودتون نیست،اون یک جریان زندگی هست چیزی هست ورای درون که از بیرون ،درونمون رو، قلبمون رو فشار میده!

و صد البته هستند هنرمندانی که در این مقوله نیز ابتکار به خرج می دهند و با اراده خود سعی در جایگزینی نفرت و کینه به جای عشق و دوست داشتن میکنند و تلاش بسیاری می کنند تا بلکه با استفاده از این قدرت،نیروهای طپش آور و لرزاننده دارای ریشتر بالا را از خود دور کنند!

وقتی ما توسط پدیده های منفی محصور باشیم که مسئول آن خود هستیم،نگاهی که به اطراف داریم تحت تاثیر همین امواج منفی خواهد بود و ما نخواهیم توانست تصویر حقیقی را ببینیم! به جای چهره خندان یک چهره عصبانی می بینیم!

می دانید؟! به نظر من تنها راه رها کردن خود از قضاوتها در مورد آن دیگران است.تنها باید بدانیم و بپذیریم که دیگری،کسی است که وجود دارد،پس دوستش داشته باشیم.

حالا میدونم دیگه ! با این پست من هرکسی باز از دیدگاه خودش میخونه و همونجوری قضاوت میکنه!! ای داد بیداد! خدا آخر عاقبت منو به خیر کنه!

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 23:33  توسط کیوان  |