تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .

 

 

 

 

يکی از ما پر کشيد به آسمان

اين يک درام نيست...حقيقت است....خيلی تلخ

۴ روز بيشتر نميگذره...از روزی که يکی از خواننده های وبلاگم به من ايمیلی خيلی مودبانه زد . بعدش تو مسنجر همو ديديم و چند ساعت با هم صحبت کرديم...اسمش سروش بود، ۲۰ سالش بود و پسر خيلی مودبی نشون ميداد، کلی برام درد دل کرد و بيشتر داستان خودشو در رابطه با کسی که خيلی دوستش داشت برام تعريف کرد والبته ازم خواست که اسم اون طرفشو نپرسم...در انتها از من درخواست کرد که منو ببينه...هيچکدوم از ما از ظاهر و مشخصات هم نپرسيده بوديم و بدون دونستن تمام اينها با هم قرار گذاشتيم...واسه فرداش ۲۰ فروردين ساعت ۷ بعداز ظهر ...تنها مشخصات ما از روی پيراهن بود که بتونيم همديگه رو پيدا کنيم!

فردا من زودتر از ۷ رفتم سر قرار....زمان گذشت....ساعت ۷......۷:۱۵......يک پسر از جلوی من عبور کرد و يک نگاه سريع کرد و رفت،لباسش شبيه همونی بود که می گفت! يعنی خودش بود؟! پس چرا رفت؟!..مگه اون نمی خواست منو ببينه؟!....۷:۳۰...نيومد.......۷:۴۵.....ديگه رفتم تو ماشين نشستم......دلم نمی اومد برم خونه......شايد مشکلی براش پيش اومده!....اگه اينجور بود که من موبايل دادم که بهم خبر بده.....ساعت ۸ شد!...نه پس همون پسره بود که رد شد...آره..خودش بود....عجب آدمی...منو بگو به احترام خواسته اون پاشدم اومدم................

وقتی برگشتم خونه اولين کاری که کردم براش کلی آف گذاشتم و گلايه کردم از اينکه منو سر کار گذاشته.

امشب...

يکی از دوستام از شهرستان به من زنگ زد....گفت دو روز پيش يکی از دوستای خيلی خوبشو که مدتی با هم بودند رو از دست داد و اون با چشم بر از اشک به خاطر کسی که مدتی خيلی همو دوست داشتند اومده تهران.....اون پسر صبح که از خونه مياد بيرون تا بره دانشگاه تصادف ميکنه و کشته ميشه....تنها پسر يک خانواده...گفت شب رو تو اتاق اون خوابيد و دفتر خاطراتشو پيدا کرد و خوندش تا اينکه به صفحات آخر رسيد...و در اونجا....نوشته هايی رو در مورد من خونده....چون اون پسر که صبح خيلی خوشحال از خونه مياد بيرون بره دانشگاه بی صبرانه منتظر قراری بود که ساعت ۷ داشت ، اون پسر سروش بود .............سروش هيچوقت به سر قرارش نرسيد.

کسی که سروش بدون بردن اسمش پيش من از اون بعنوان عشقش و کسی که خيلی دوستش ميداشت و اينکه بعدا چه مسايلی باعث شد اونها بهم نرسند ، شرح داده بود کسی نبود جز همين دوست شهرستانی من.

سروش خيلی خوشحال بود...از اينکه کيوان بهش اعتماد کرده بود،از اينکه به درددلهاش گوش ميداد و از اينکه سعی داشت کمکش کنه..سروش منتظر لحظه قرارمون بود....ساعت ۷

اما سروش هيچوقت سر قرار نيومد...اون پرواز کرد...در حاليکه لبخند قشنگش رو لباش بود...معصومانه رفت.......و من در تمام لحظات انتظارشو ميکشیدم......

سروشم...عزيزم....منو ببخش...تو بدقول نبودی عزيز من...ولی حداقل ديگه اون آفهامو نمی خونی...اشکهايم سرازيرند...می بينی ؟....نمی دونم چرا.....نمی تونم باور کنم.....چرا بايد برای اينکه نگذارند ما بهم برسيم،پروازت دهند.....عزيز من...اون بالا.....بالای ابرها باش و به ما لبخند بزن....تو حالا بايد خوشحال باشی....چون ديگه آزادی.

شبت به خير سروش عزيزم

دوست دارم 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 23:43  توسط کیوان  | 

Enigma

متن زير مربوط به يکی از‌ آهنگهای Enigma  هست که به گمانم اسمش Turn around هست، البته آهنگ و کلامی که روی شعر هست ويژگی و عظمت خاصی داره، خصوصا که کلیپی هم که واسه اون ساختند معنی و مفهوم وسيعی داره و اتفاقا به نوعی همجنسگرايی رو هم در اون نشون ميده!

صرف نظر از اينها من فقط الان مناسب ديدم که حس درونی خودم رو با اين متن در اين زمان نشون بدم.....همين. و البته اگر از قبل آهنگشو شنيده باشيد و متن رو با ملودی خودش بخونيد...تاثير گذارتر خواهد بود!

 

"O Fortuna velut Luna"

"O Fortune like the Moon"

Turn around and smell what you don't see
Close your eyes ... it is so clear
Here's the mirror, behind there is a screen
On both ways you can get in
Don't think twice before you listen to your heart
Follow the trace for a new start
What you need and everything you'll feel
Is just a question of the deal
In the eye of storm you'll see a lonely dove
The experience of survival is the key To the gravity of love

"O Fortuna velut Luna"

"O Fortune like the Moon"

[Whispers]
   [Woman :]
The path of excess leads to The tower of Wisdom
[Man :]
The path of excess leads to The tower of Wisdom

...Try to think about it
That's the chance to live your life and discover
What it is, what's the gravity of love

"O Fortuna velut Luna"

"O Fortune like the Moon

Look around just people, can you hear their voice
Find the one who'll guide you to the limits of your choice
But if you're in the eye of storm
Just think of the lonely dove
The experience of survival is the key To the gravity of love

"O Fortuna velut Luna"

"O Fortune like the Moon"

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 1:3  توسط کیوان  | 

نوروز باستانی مبارک

رسیدیم به مرز تغییر و تحول...تابه حال بهش فکر نکرده بودم ، آماده شدن برای پذیرش تحول.

آرزوی همگی در عید و نوروز ، آرزوی شادی و خوشی و سلامتی است،من هم این آرزو را برای تمام دوستان خود دارم...و امید به آینده...شاید بعضی امیدها را بربادرفته ببیند و امید را غیر واقعی از منظر ما...اما از دریچه واقعگرایی بنگریم...امید داشته باشیم و سعی کنیم و باور... که تنها با خواستن است که خواهد شد همانچه می خواهیم...اگرچه سخت میباشد،اما شدنی است...اراده درون ما بهمراه آرزو و خواستن،هرچند که از تخیل برخیزد،شدنی است اگر و فقط اگر از عمق وجود خود بخواهیم...بخواهیم و بخواهیم...نه آنکه تنها آرزو کنیم و خواهش کنیم!

آرزوی اراده،باور و خواستن را برایتان دارم تا با آنان به آنچه میخواهید برسید.

لبهای همتون رو هم میبوسم!

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 23:44  توسط کیوان  |