چندی پيش يکی از دوستان می گفت من از گی ها دارم نا اميد ميشم...
اين منو به فکر فرو برد...به دور و برم نگاه کردم...آره...
تقريبا همه...سرگردان....پريشان و سردرگم...در عين هدفداری همگی برای BF يا پيدا کردن شريک زندگی و يا حتی جنسی ، بی هدف هستند!
ترس...نگرانی...محافظه کاری...همچون خوره در جان!
اعتماد به نفس ها کم.....اعتماد به ديگران صفر!
پراکنده و دور از هم ....

می دونيد...ماها گی ها وقتی همديگه رو ميبينيم..اگر حتی يک طرف تمايل نشون نده...طرف مقابل يا می خواد با اون باشه و يا نه!....خيلی ها ميگن خوب!...در حد يک دوستی ساده بمونيم...اما اين قضيه هيچوقت اجرا نميشه!
چرا...چون يک طرف قضيه به اون يکی احساس دلبستگی ميکنه و اين خود مانع ارتباط دوستی ساده ميونشون ميشه!...اين مشکل از خودمون هست چون از قبل اين مجوز رو واسه خودمون صادر می کنيم که بدليل شرايط خاص گی بودن که احساسات و عشق در اون نقش عمده ای داره پس نميشه دوستی ساده برقرار کرد!...من اين حرفو قبول ندارم ...اين تفکرات و ديدگاه رو ما خودمون ميسازيم و تعريف ميکنيم پس ميتونيم طور ديگه ای هم نگاه کنيم....هم دوستان خوبی واسه هم باشيم...هم عاشق بشيم...
ما گی ها هيچ تشکل و انسجام گروهی نداريم...منظور من تشکل های رسمی نيست....گروههای دوستی وسيع ...به صورتيکه همگی عضو يک سازمانی باشيم که گويی هر نفر اين گروه شناسه ای دارد و در حقيقت ناشناخته در ميانمان معنی ندهد....اينکه هيچ کس نميداند ديگری گی است يا خير ؟!
من از نظر مقدماتی و فکری در برقراری چنين گروه وتشکلی تامل کردم...اما در ارتباطم با دوستان تقريبا همگی ديدگاه فردی خود را داشتند و دارند....منهم برای خود ديدگاه فردی خود را دارم...اما همچنان نيز قادر هستم روابط اجتماعی گروهی متمايزی در نظر بگيرم و رشد مجموعه را مد نظر قرار دهم .... من بارها سعی کردم با گی هايی که احساس عشقی و علاقه خاص نداشتم از نظر دوستی ارتباطمو حفظ کنم...اما....اما متوجه ميشدم که در حقيقت طرفين مقابلم نمی تونند...اونها وابسته ميشن و در روياهاشون تصورات ديگه ای ايجاد ميشه که اين به خود اونها هم آسيب می رسونه...پس من هم به همين دليل ديگه قادر نبودم روی دوستی معموليمون پافشاری کنم و آرام فاصله می گرفتم!....در حاليکه به هيچ عنوان مطلوبم نيست....
ما نمی توانيم در کنار يکديگر باشيم فقط به اين دليل که نمی خواهيم!..نه اينکه نمی توانيم....
ولی ما بايد در کنار هم باشيم....بايد.....فکر کنيد....می توانيم همه با هم باشيم و در عين حال هرکدام انتخاب خود را داشته باشد...بهترين انتخاب خود را ....

وقتی جای خنده، غم ميشينه روی لبام
تشنه نوازشم خسته از خستگی هام
وقتيکه دستای من گرميه دستی ميخواد
وقتی يه لحظه خوشی به سراغم نمياد
تو ميتونی غمامو خواب کنی گونه های خيسمو پاک کنی
تو ميتونی دلمو شاد کنی منو از درد و غم آزاد کنی
ما هميشه عاشقه تو هميشه عاشقی
تويی که مسبب غلظت دقايقی
به تن مرده من تو ميتونی جون بدی
به رگهای خشک من قطره قطره خون بدی
تو ميتونی غمامو خواب کنی گونه های خيسمو پاک کنی
تو ميتونی دلمو شاد کنی منو از درد و غم آزاد کنی
وقتيکه شب ميرسه آسمون سياه ميشه
غم و غصه تو دلم قد يه دنيا ميشه
وقتيکه دستای تو خونمون در ميزنه
دل من پشت ديوار از خوشی پرپر ميزنه
تو ميتونی غمامو خواب کنی گونه های خيسمو پاک کنی
تو ميتونی دلمو شاد کنی منو از درد و غم آزاد کنی
... تو ميتونی ... ![]()