تبليغاتX
کوچه به کوچه
کوچه به کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم . . .
قوم لوط

من بعد از مدتها برگشتم، شاید به خاطر مطلبی که برایم مهم بود. رادیئ فردا با آقای دکتر آرش نراقی، صاحب نظر در مسايل الهيات جديد و اخلاق درباره «اسلام و حقوق اقلیت های جنسی» انجام داد که در بخشی از آن ایشان به تفسیر سوره لوط پرداختند. از انجا که تفسیر ایشان دقیقا همان تعبیری بود که من خود با تحقیق به این نتیجه رسیده بودم برآن شدم که آنرا در اینجا بیاورم.


آرش نراقی:

نکته اوّل اين است که در قرآن هيچ نصّ صريحی در نفی همجنسگرايی وجود ندارد. آنچه در قرآن به صراحت نهی شده است عمل زشتی است که قوم لوط مرتکب می شدند. در اين ترديدی نيست که قرآن «فعل زشت» قوم لوط را تقبيح می کند، اما ترديد جدّی است که آن «فعل زشت» همان چيزی باشد که امروزه تحت عنوان همجنسگرايی خوانده می شود.

«همجنس گرايی» يک مفهوم کمابيش تازه است. فرد همجنس گرا به معنای امروزين آن کسی است که به جای سرکوب يا نفی نوع گرايش جنسی اش، آن را در مقام تعريف و فهم هويت انسانی اش منظور می کند. و بر مبنای وفاداری به هويت راستين خود (که از جمله متضمن نوع خاصی از گرايش جنسی است که با گرايش شايع و غالب متفاوت است) سبک زندگی خاصی را برای خود اختيار می کند يا دست کم برای نوعی زيستن صادقانه که به نفی آن هويت نمی انجامد می کوشد.

بنابراين، همجنسگرايی نوعی شيوه يا سبک بودن و زيستن است. فرد همجنسگرا در گام اوّل نوع گرايش جنسی خود را می پذيرد و آن را از تعريف هويت انسانی خود حذف يا سرکوب نمی کند. يعنی «بودن» خاص خود را به رسميت می شناسد، و در گام دوّم، می کوشد «زيستن»ای اختيار کند که آن نحوه «بودن» را محترم بدارد. به اين معنا همجنسگرايی را نمی توان و نمی بايد به يک عمل جنسی صرف فروکاست.

همجنسگرايی نوعی زيستن انسانی است با تمام پيچيدگيهايی که يک زندگی انسانی واجد است، در آن عشق هست، ايثار و از خودگذشتگی هست، حسادت و حسرت هست، و الخ. همجنسگرايی به اين معنا مطلقاً نزد پيشينيان ما شناخته شده نبود. تحويل مفهوم همجنسگرايی (به مثابه نوعی سبک زندگی که بر مبنای نوعی هويت خاص شکل پذيرفته است) به عمل «لواط» کار سنجيده و دقيقی به نظر نمی آيد. متأسفانه در متن قانون مجازات اسلامی، در حدّی که من می دانم، برای نخستين بار در طول تاريخ قانون گذاری مدرن در ايران، تعبير  «همجنسگرايی» و «لواط» را به عنوان دو واژه مترادف بکار برده اند.  «لواط» در فرهنگ ادبی، دينی و حقوقی ما صرفاً يک عمل جنسی بوده است که عمدتاً ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان صورت می گرفته است، و اين معنا هيچ ربطی به «همجنسگرايی»به معنای امروزين آن ندارد.

نکته دوّم اين است که در قرآن بدقت روشن نشده است که «فعل زشت» قوم لوط که مايه عذاب ايشان شد، چه بوده است. برای روشن کردن نوع آن «فعل زشت»، بايد مجموع از قرائن قرآنی را در کنار هم قرار بدهيم: اولاً- مطابق بيان صريح قرآن، عذاب قوم لوط بواسطه مجموعه ای زشتکاريهای ايشان بوده است، برای مثال، يکی از مهمترين اشتغالات ايشان، مطابق بيان قرآن، راهزنی بوده است. ثانياً- يک پيامبر الهی، يعنی ابراهيم، با علم به تمام زشتکاريهای ايشان به دفاع از آنها برخاست، و برای نجات ايشان مستقيماً با خداوند مجادله کرد، و خداوند نتوانست در آن مجادله او را نسبت به موضع خود قانع کند. اما خداوند آن پيامبر را بخاطر دفاعی که از قوم لوط کرد سرزنش نکرد، بلکه برعکس حسّ شفقت عميق او را ستود. ثالثاً- تنها جايی در قرآن که ما با يک مصداق روشن از آن «عمل زشت» روبرو هستيم و می توانيم بر آن مبنا تصوير روشنی از آن «فعل زشت» به دست آوريم، ماجرايی است که در خانه لوط رخ داد.

مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور مهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند. در اين واقعه سه نکته مهّم وجود دارد که آشکارا نشان می دهد «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنسگرايی» به معنای امروزين آن ندارد: (اوّل آنکه) عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است. در بيان قرآن کاملاً آشکار است که قوم به خانه لوط حمله کرده اند و می خواهند به زور و برغم ميل آن ميهمانان به حريم جسمانی ايشان تعرض کنند و کرامت جسمانی ايشان را نقض نمايند. عمل تجاوز به عنف با هر معيار اخلاقی ای که بسنجيم عملی ناشايست و اخلاقاً شنيع است. و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند. (دوّم آنکه) اگرچه اين نکته در بيان قرآنی چندان روشن نيست، اما در رواياتی که در شرح اين آيات قرآنی آمده تصريح شده است که فرشتگان در قالب دو پسرنوجوان و کم سال ظاهر شده بودند. در بسياری از روايات ديگری هم که برای مثال، مرحوم علامه طباطبايی در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به قوم لوط و نيز درباره عمل لواط آورده است، به صراحت «لواط» رابطه ای ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان کم سال تلقی شده است.

متخصصان عهد عتيق هم به اين نکته اشاره کرده اند که رسم رايج در ميان قوم لوط چيزی از جنس همان نوع روابطی بوده است که در يونان باستان و ساير فرهنگهای گذشته (از جمله فرهنگ ايرانی- اسلامی) رايج بوده و در فرهنگ عرفانی ما از آن تحت عنوان «صحبت احداث»يا «شاهدبازی» ياد می کرده اند، يعنی رابطه ای که متضمن نوعی تماس جنسی با کودکان و نوجوانان بوده است، همان که امروز در مناطقی از ايران و افغانستان از آن به عنوان رسم «بچه بازی» ياد می کنند. بدون شک اين نوع روابط هم از هر منظر اخلاقی که به آن نظر کنيم ناشايست و شنيع است. در اينجا دختر بودن يا پسربودن طفلی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گيرد هيچ ربطی به زشتی اين عمل ندارد، نفس رابطه جنسی يک انسان بزرگسال با يک کودک يا نوجوان که هنوز به سنّ تمييز و تشخيص نرسيده است عملی اخلاقاً ناشايست است. امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و رابطه جنسی با کودکان و نوجوانان را (خواه پسر خواه دختر) عملی زشت و ناشايست نداند. مايه تعجب است که در فقه سنتی ما عمده حساسيتی که نسبت به عمل «لواط» ورزيده می شود از زاويه هم جنس بودن طرفين رابطه است نه خردسال بودن يکی از طرفين رابطه.

در حدّی که من می دانم با کمال تأسف فقه سنتی ما مطلقاً نسبت به مناسبات جنسی با دخترکان خردسال هيچ حساسيتی ندارد، و حتّی در پاره ای موارد، مناسبات جنسی با نوزاد دختر را با رعايت شرايطی تحمل پذير می داند. (سوّم آنکه) در روايت قرآنی، لوط برای آنکه ميهمانان خود را نجات بدهد، دختران خود را به مردان مهاجم پيشنهاد می کند. صرفنظر از پرسشهای مهمی که اين پيشنهاد لوط در ميان مفسران برانگيخته است يک نکته مسلّم به نظر می رسد: از نظر لوط آن مردان نسبت به زنان هم تمايل جنسی داشتند. يعنی تمايل آنها به همجنس خود يک تمايل جايگزين ناپذير و اصيل نبوده است. گويی از نظر لوط تمايل مردان قومش به همجنس نوعی هوسرانی تلقی می شده است. اما مفهوم همجنس گرايی در ذهنيت امروزين نوعی تمايل واقعی و جايگزين ناپذير است که پاره ای مردان و زنان نسبت به همجنس خود دارند. (چهارم آنکه) در قرآن هيچ اشاره ای به همجنس گرايی زنان نشده است. البته در پاره ای روايات آمده است که ماجرای اصحاب رس و سرنوشت آنها با عمل«مساحقه» (که آن را همجنسگرايی ميان زنان تلقی کرده اند) مربوط بوده است. اما هيچ قرينه قرآنی برای اين ادعا وجود ندارد. اما اگر از نظر قرآن همجنس گرايی از آن حيث که همجنس گرايی است عملی شنيع تلقی می شد بايد رفتارهای همجنس گرايانه در ميان زنان هم آشکارا و به همان اندازه همجنس گرايی در ميان مردان مورد تقبيح قرار می گرفت. در فقه سنتی هم مجازات مساحقه از لواط خفيفتر است. البته بخش عمده ای از اين تفاوت ناشی از ايدئولوژی جنسی نزد گذشتگان ما بوده است که البته بايد در جای خود مورد بحث قرار گيرد.

خلاصه آنکه در پاسخ به پرسش شما بايد عرض کنم که چنان نص صريحی در قرآن وجود ندارد و آنچه در قرآن نهی شده عمل زشت قوم لوط است، و قرائن قرآنی و روايی نشان می دهد که آن عمل چيزی از جنس يک رفتار صرفاً جنسی توأم با خشونت و عدم رعايت حق انتخاب و اختيار شريک جنسی بوده است، و در غالب موارد قربانيان آن کودکان و نوجوانان بوده اند. اما همجنس گرايی به معنای امروزين آن هيچ نسبتی با لواط، يعنی عمل زشت قوم لوط، ندارد. همجنس گرايی البته می تواند متضمن رفتارهای جنسی همجنس گرايانه باشد (که بر مبنای تصميم مختارانه و آگاهانه طرفين بالغ رابطه شکل می پذيرد)، اما بسی فراتر از اين حدّ می رود و نهايتاً حاکی از نوعی سبک زندگی است که در آن طرفين رابطه سطوح مختلفی از نيازهای انسانی خود را برمی آورند. همانطور که مناسبات انسانی يک زن و مرد را نمی توان معادل عمل «زنا» يا صرف عمل جنسی دانست، مناسبات انسانی دو مرد يا دو زن همجنس گرا را نيز نمی توان در مقولات تنگ و نامتناسبی همچون «لواط» يا «مساحقه» درآورد. مناسبات ايشان هم مثل مناسبات ميان زوجهای ناهمجنس گرا می تواند سطوحی بسيار شريفتر و متعالی تر از صرف روابط جنسی بيابد. 


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 22:15  توسط کیوان  | 

یک عکس و چند ذهنیت!

وقتی این عکسو گرفتم و بهش خوب نگاه کردم دیدم کلی حرف و داستان توشه! یعنی هرکدوم از این ۲ تا شخصیت دارن تو ذهن خودشون نسبت به اون یکی چه فکری می کنند؟!!

جوجو و میمی یه روز یه دیت گذاشتند تا همدیگه رو بعد از کلی چت کردن ببینند!!

۱.  جوجه: واااااای! این میمی چه خوشگله! تایپ خودمه! بخورمشششش! رنگ سبزشم که با اسکیت هام ست هست! جیگرشو!

    میمون: واا! این جوجو چه بد ریخته! آوو! چه بدرنگ هم هست! اصلا ازش خوشم نیومد! باید یه جور بپیچونمش!

 

۲.  جوجه: آه آسمان چه زیباست! هوا دلپذیر است! چقدر همه چیز عاشقانه است! چه گرمایی دارد تن این میمی! دلم میخواهد ساعتها سر بر شانه اش بگذارم و او را بنگرم!

   میمون: اوووووف! چه سکسی نشسته! پاهاشو هم داده بالا لامثب! بهش پیشنهاد بدم بریم خونه خالی!  جوووووووووون!

 

۳. جوجه: میمونه چه مشنگ میزنه! یه کم اسکولش کنم کمی بخندم رو حال بیام! فکر میکنه نفهمیدم داره زیر چشمی منو میپاد!

  میمون: جوجو قرطی! حالا میخواد واسه من کلاس بذاره با اسکیت و کلاهش میاد ! تو میخوای واسه من پز در کنی؟! همچین پوزتو بزنم که دیگه هوس این سوسول بازی ها به سرت نزنه! فکر میکنه من نفهمیدم خودشو زده به اون راه !

...

و داستان عکسهای ما چگونه است؟!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:36  توسط کیوان  | 

روزی برای دوست داشتن

 

۲۶ بهمن روز جهانی عشاق

۲۹ بهمن روز سپنتا معروف به روز مهر ورزی و دوست داشتن

 

من ۲۹ ام رو ترجیح میدم ، نه به خاطر ایرانی بودن که از این بابت افتخاری جز گذشته های دور وجود ندارد.

شاید روز ولنتاین یا روز عشاق برام جالب نیست چون عشق واسم بی معناست! رنگ قرمز آدمو یاد هرچیزی میندازه جز عشق! خون،سکس،فوتبال!  نمیخوام مفهوم عشق و عاشقی رو له کنم اما فکر میکنم قبلا بارها له شده ! من تو این روز یه جور تملق و تظاهر و پز در کردن میبینم! حرارت و انرژی تو مایه های عاشقانه نمیبینم که رد و بدل شه! نمیگم عشق وجود نداره! چرا هست اما الان عشق رو تو هر کوچه بازاری میشه پیدا کرد چون دیگه قاون کپی رایتش رعایت نمیشه کلی کپی غیر اصل ازش ریختن بیرون و معلوم نیست نسخه اصلیش کجاست و دست کیه؟!

به نظرم در دوست داشتن یک صداقت و سادگی هست که در عشق با اونهمه تجملاتش نیست!

من این روز رو از همه رنگ و نه فقط قرمز میبینم. دوست داشتن یعنی رنگین کمانی از رنگها

من این سادگی رو میخوام. من همه رنگها رو میخوام. میخوام رو این صفحه پاک و ساده با رنگین کمان رنگها بنویسم :  دوست دارم

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:56  توسط کیوان  | 

بدون شرح!
 

احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا در پاسخ به انتقاد به تحت فشار بودن همجنسگرایان در ایران :

ما اصلا در کشورمان همجنس باز (همجنسگرا) مثل کشور شما در آمریکا نداریم!!

خنده حضار

در کشور ما چنین پدیده ای وجود ندارد!!

اعتراض حضار

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 0:21  توسط کیوان  | 

My Heart

نمودار قلب من!

2 نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:42  توسط کیوان  | 

Conversation

کلی معروف شدما! چقدر تقاضا واسه مصاحبه و فیلم برداری از اینور اونور دنیا دارم!!

چندروز پیش ساموئل یه جهانگرد یونانی ازمن خواست که همدیگه رو ببینیم چون چندتا از کارهای طراحی منو تو سایت دیده بود و هم اینکه خودش هم گی بود و کنجکاو بود راجع به ما و زندگی ما تو ایران بیشتر بدونه. من یکی از دوستامو برداشتمو و رفتیم یه کافی شاپ. تا دیدمش شناختمش، اونم تا منو دید به اسم منو صدا کرد! خلاصه کلی با هم گپ زدیم. ساموئل تا پیش از این با بی افش تو آمریکا زندگی می کرد اما حالا برگشته یونان و هر از گاهی میره و میاد! اون یه بار از یونان تا هند سفر کرد که از ایران هم گذشته بود و حاصل سفرشو به صورت یه کتاب مصور باحال درآورده بود. تا دستش هم میرسید عکسهایی که گرفته بود رو نقاشی کرده بود و یه مفاهیمی از خودش تو اونها گذاشته بود. عکسهاش اکثرا جنبه هنری داشت.

WOW! آخرش چی به من گفت!! پیشنهاد داد!  Keyvan,Would U like to sleep with me 

آه آه! چيه؟! چرا اينجوري نيگام مي كنين؟! هااا! من و دوستم كلي خندمون گرفته بود. منهم خيلي با كلاس! گفتم: Oh! no! you'r not my type!  

بعدا ساموئل گفت  پيتر يه دوست آلمانيش كه يك فيلمنامه نويس هست و البته استريت!، الان تهرانه و داره فيلم مستندي از زندگي اجتماعي ايران ميسازه و چند روزه ديگه بايد برگرده ولي ميخواد منو ببينه و احتمالا يه مصاحبه تصويري هم داشته باشيم. من گفتم اشكال نداره! پيتر فرداييش با من تماس گرفت و قرار شد من برم دنبالش و اونو بردارم و بريم خونه يكي از دوستاي ايرانيش. خلاصه رفتيم و پيتر رو هم ديديم .اون اصلا شباهتي به آلمانيها نداشت بلكه عين دورگه هاي امريكايي بود. خيلي جذاب بود. تو راه تا برسيم خونه دوستش در مورد خودم باهاش حرف زدم و كلي حال كرد. رفتيم خونه دوست استريتش كه اونهم پسر خيلي باحالي بود. رفتيم استخر زير ساختمونشون و اونها وسايل فيلمبرداري رو آماده مي كردند! جالب اينه كه اول جلوي دوربينشون يه تخت بود! تصور كن!!  من يه لحظه پيش خودم خيالاتي كردم كه اينها از چي ميخوان فيلم بگيرن!  اما خب بعد خيالم جمع شد كه قرار نيست سي دي پورنوي من از آلمان سردر بياره!!!  پيتر اطمينان داد كه قرار نيست مصاحبه من تو تلويزيون اونجا پخش بشه و مربوط به پروژه دانشگاهي هست با حفط اصول شطرنجي!‌حيف پسرهاي آلماني كه سعادت ديدن صورت منو از دست ميدن!! موقع مصاحبه وقتي در مورد خودم و خودمون صحبت مي كردم دوست ايرانيش آنقدر هيجان زده شده بود و براش جالب بود كه بيشتر از خود پيتر از من سوال مي كرد! بعدش هم كلي با من در مورد تعدادي از دوستهاي گي خودش و قدرت خلاقيت و توانايي هاي بالاتر گي ها گفت و اينكه خواهرش چقدر دوست داره با گي ها دوست بشه ! چون همونطور كه همه مي دونند پسرهاي گي بدليل ريلكس بودن نسبت به دخترها خيلي با اونها راحت هستند و تو سر و كله همديگه مي زنند!

آخر اينجا هم جالب بود. موقع خداحافظي من دستمو دراز كردم تا با پيتر دست بدم .اما اون منو بغل كرد و عين ايرانيها 2 يا 3 باري بووس كرد!!!!   تا اونجاييكه من ميدونم تو اروپا استريتها هيچوقت همديگه رو بوس نمي كنند!  البته اونها منو به يه پارتي تووپ هم كه پيتر و  ساوموئل و ديگران هم اونجا بودند دعوت كردند كه خيلي دلم ميخواست برم يه تكنو وسطشون بزنم!! 

ايشالله دفعه بعد دسته جمعي ميريم!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط کیوان  | 

واقعا بدون عنوان!!

یه جنگل...یه پسر ۱۱ ساله وحشت زده ، رها وسط این جنگل...به سرعت می دود و  فرار میکند...از دست ۵ نفری که چند لحظه پیش چاقو زیر گلوش گذاشته بودن و حالا ولش کردن که خودشو نجات بده از دست اونها!

۵ نفر جانور وحشی!  دنبال پسر می کنند...هر وقت بهش می رسن یه ضربه وحشیانه بهش میزنند و تکه ای از لباسشو میکنن....پسر هیچ کاری نمیتونه بکنه ...هیچ راه فراری نیست....بالاخره پسر خسته و بی حال میشه....۵ نفر میریزن سرش...لباساشو جر واجر میکنند و به پسر تجاوز میکنند!

شاید اگه این صحنه های یه فیلم پورنو بود واسه یه هومو تحریک کننده باشه!! اما اینا اصلا یه فیلم نبود.واقعیتی بود که شاید بیش از ۴۰ بار تکرار شده .. از سوی این ۵ نفر!

 

این ۵ نفر آشغال پسرای بین ۱۱ تا ۱۷ سال رو می دزدیدن و اونها رو به جنگلهای لویزان می بردند و به خشن ترین شکل مورد تجاوز جنسی و روحی قرار میدادند.

فقط یه لحظه خودتونو تو اون سن و به جای اون پسرای بیگناه تصور کنید! وضعیت روحی اونها بعد از این جنایت چطور خواهد گذشت؟! شاید روزی در آینده اونها هم خودشون تبدیل بشن به کسانی که پسرانی رو از روی حس انتقام مورد تجاوز قرار بدن! معلوم نیست ..اما به گمان من تا الان که روند حوادث رو مرور کنم این زنجیره ادامه خواهد داشت...

من نگران این هم هستم که جامعه از هوموها تصوری اینچنینی داشته باشد! یک متجاوز...متاسفانه ذهن عامه مردم قادر به تفکیک دو موضوع متفاوت نیست! تفاوت بین یک عده مریض جنسی و غیراخلاقی مثل این ۵ تن که ارضاء درون مرده خود را با نابود کردن روحی و جسمی پسرانی انجام میدهند که حتی به رشد فکری کامل نرسیده اند با همجنسگرایانی که جزئی از جامعه متفکر میباشند که آگاهانه در مسیر زندگی خود گام برمیدارند... در آنجا نابودی و سیاهی موج می زند و در اینسو زندگی و عشق.

از نظر ما چنین مقایسه ای احمقانه و غیر قابل تصور است . اما من گمان میکنم از نگاه جامعه ای که از ما هیچ درکی ندارد چنین مقایسه و یکسان سازی دور از نظر نیست!

گمان نمی کنم اگر پسری به پدر و مادر یک دختر بگوید: سلام من یک استریت هستم! آن والدین عکس العملی انجام دهند و از جانب پسر نسبت به دختر خود احساس خطر کنند! اما اگر آن پسر به خانواده دارای فرزند پسر بگوید: سلام من یک گی هستم! بلافاصله جلوی پسر خود گارد می گیرند که مبادا گزندی به پسرشان وارد شود!! مگر انیطور نیست؟!  این نوع طرز تفکر محصول همین وقایع است...چقدر سخت است که نتوانیم از خود در برابر این حوادث وحشیانه دفاع کنیم و انزجار رسمی خود را از چنین شیطان نفسانی اعلام کنیم.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14:3  توسط کیوان  | 

I don't need help

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22:49  توسط کیوان  |