وقتی این عکسو گرفتم و بهش خوب نگاه کردم دیدم کلی حرف و داستان توشه! یعنی هرکدوم از این ۲ تا شخصیت دارن تو ذهن خودشون نسبت به اون یکی چه فکری می کنند؟!!
جوجو و میمی یه روز یه دیت گذاشتند تا همدیگه رو بعد از کلی چت کردن ببینند!!

۱. جوجه: واااااای! این میمی چه خوشگله! تایپ خودمه! بخورمشششش! رنگ سبزشم که با اسکیت هام ست هست! جیگرشو!
میمون: واا! این جوجو چه بد ریخته! آوو! چه بدرنگ هم هست! اصلا ازش خوشم نیومد! باید یه جور بپیچونمش!
۲. جوجه: آه آسمان چه زیباست! هوا دلپذیر است! چقدر همه چیز عاشقانه است! چه گرمایی دارد تن این میمی! دلم میخواهد ساعتها سر بر شانه اش بگذارم و او را بنگرم!
میمون: اوووووف! چه سکسی نشسته! پاهاشو هم داده بالا لامثب! بهش پیشنهاد بدم بریم خونه خالی! جوووووووووون!
۳. جوجه: میمونه چه مشنگ میزنه! یه کم اسکولش کنم کمی بخندم رو حال بیام! فکر میکنه نفهمیدم داره زیر چشمی منو میپاد!
میمون: جوجو قرطی! حالا میخواد واسه من کلاس بذاره با اسکیت و کلاهش میاد ! تو میخوای واسه من پز در کنی؟! همچین پوزتو بزنم که دیگه هوس این سوسول بازی ها به سرت نزنه! فکر میکنه من نفهمیدم خودشو زده به اون راه !
...
و داستان عکسهای ما چگونه است؟!

۲۶ بهمن روز جهانی عشاق
۲۹ بهمن روز سپنتا معروف به روز مهر ورزی و دوست داشتن
من ۲۹ ام رو ترجیح میدم ، نه به خاطر ایرانی بودن که از این بابت افتخاری جز گذشته های دور وجود ندارد.
شاید روز ولنتاین یا روز عشاق برام جالب نیست چون عشق واسم بی معناست! رنگ قرمز آدمو یاد هرچیزی میندازه جز عشق! خون،سکس،فوتبال! نمیخوام مفهوم عشق و عاشقی رو له کنم اما فکر میکنم قبلا بارها له شده ! من تو این روز یه جور تملق و تظاهر و پز در کردن میبینم! حرارت و انرژی تو مایه های عاشقانه نمیبینم که رد و بدل شه! نمیگم عشق وجود نداره! چرا هست اما الان عشق رو تو هر کوچه بازاری میشه پیدا کرد چون دیگه قاون کپی رایتش رعایت نمیشه کلی کپی غیر اصل ازش ریختن بیرون و معلوم نیست نسخه اصلیش کجاست و دست کیه؟!
به نظرم در دوست داشتن یک صداقت و سادگی هست که در عشق با اونهمه تجملاتش نیست!
من این روز رو از همه رنگ و نه فقط قرمز میبینم. دوست داشتن یعنی رنگین کمانی از رنگها
من این سادگی رو میخوام. من همه رنگها رو میخوام. میخوام رو این صفحه پاک و ساده با رنگین کمان رنگها بنویسم : دوست دارم ![]()

احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا در پاسخ به انتقاد به تحت فشار بودن همجنسگرایان در ایران :
ما اصلا در کشورمان همجنس باز (همجنسگرا) مثل کشور شما در آمریکا نداریم!!
خنده حضار
در کشور ما چنین پدیده ای وجود ندارد!!
اعتراض حضار
![]()

نمودار قلب من!
کلی معروف شدما! چقدر تقاضا واسه مصاحبه و فیلم برداری از اینور اونور دنیا دارم!! ![]()
چندروز پیش ساموئل یه جهانگرد یونانی ازمن خواست که همدیگه رو ببینیم چون چندتا از کارهای طراحی منو تو سایت دیده بود و هم اینکه خودش هم گی بود و کنجکاو بود راجع به ما و زندگی ما تو ایران بیشتر بدونه. من یکی از دوستامو برداشتمو و رفتیم یه کافی شاپ. تا دیدمش شناختمش، اونم تا منو دید به اسم منو صدا کرد! خلاصه کلی با هم گپ زدیم. ساموئل تا پیش از این با بی افش تو آمریکا زندگی می کرد اما حالا برگشته یونان و هر از گاهی میره و میاد! اون یه بار از یونان تا هند سفر کرد که از ایران هم گذشته بود و حاصل سفرشو به صورت یه کتاب مصور باحال درآورده بود. تا دستش هم میرسید عکسهایی که گرفته بود رو نقاشی کرده بود و یه مفاهیمی از خودش تو اونها گذاشته بود. عکسهاش اکثرا جنبه هنری داشت.
WOW! آخرش چی به من گفت!! پیشنهاد داد! Keyvan,Would U like to sleep with me ![]()
![]()
آه آه! چيه؟! چرا اينجوري نيگام مي كنين؟! هااا! من و دوستم كلي خندمون گرفته بود. منهم خيلي با كلاس! گفتم: Oh! no! you'r not my type! ![]()
![]()

بعدا ساموئل گفت پيتر يه دوست آلمانيش كه يك فيلمنامه نويس هست و البته استريت!، الان تهرانه و داره فيلم مستندي از زندگي اجتماعي ايران ميسازه و چند روزه ديگه بايد برگرده ولي ميخواد منو ببينه و احتمالا يه مصاحبه تصويري هم داشته باشيم. من گفتم اشكال نداره! پيتر فرداييش با من تماس گرفت و قرار شد من برم دنبالش و اونو بردارم و بريم خونه يكي از دوستاي ايرانيش. خلاصه رفتيم و پيتر رو هم ديديم .اون اصلا شباهتي به آلمانيها نداشت بلكه عين دورگه هاي امريكايي بود. خيلي جذاب بود. تو راه تا برسيم خونه دوستش در مورد خودم باهاش حرف زدم و كلي حال كرد. رفتيم خونه دوست استريتش كه اونهم پسر خيلي باحالي بود. رفتيم استخر زير ساختمونشون و اونها وسايل فيلمبرداري رو آماده مي كردند! جالب اينه كه اول جلوي دوربينشون يه تخت بود! تصور كن!!
من يه لحظه پيش خودم خيالاتي كردم كه اينها از چي ميخوان فيلم بگيرن!
اما خب بعد خيالم جمع شد كه قرار نيست سي دي پورنوي من از آلمان سردر بياره!!!
پيتر اطمينان داد كه قرار نيست مصاحبه من تو تلويزيون اونجا پخش بشه و مربوط به پروژه دانشگاهي هست با حفط اصول شطرنجي!حيف پسرهاي آلماني كه سعادت ديدن صورت منو از دست ميدن!!
موقع مصاحبه وقتي در مورد خودم و خودمون صحبت مي كردم دوست ايرانيش آنقدر هيجان زده شده بود و براش جالب بود كه بيشتر از خود پيتر از من سوال مي كرد! بعدش هم كلي با من در مورد تعدادي از دوستهاي گي خودش و قدرت خلاقيت و توانايي هاي بالاتر گي ها گفت و اينكه خواهرش چقدر دوست داره با گي ها دوست بشه ! چون همونطور كه همه مي دونند پسرهاي گي بدليل ريلكس بودن نسبت به دخترها خيلي با اونها راحت هستند و تو سر و كله همديگه مي زنند! ![]()
آخر اينجا هم جالب بود. موقع خداحافظي من دستمو دراز كردم تا با پيتر دست بدم .اما اون منو بغل كرد و عين ايرانيها 2 يا 3 باري بووس كرد!!!! ![]()
تا اونجاييكه من ميدونم تو اروپا استريتها هيچوقت همديگه رو بوس نمي كنند! البته اونها منو به يه پارتي تووپ هم كه پيتر و ساوموئل و ديگران هم اونجا بودند دعوت كردند كه خيلي دلم ميخواست برم يه تكنو وسطشون بزنم!! ![]()
ايشالله دفعه بعد دسته جمعي ميريم! ![]()
یه جنگل...یه پسر ۱۱ ساله وحشت زده ، رها وسط این جنگل...به سرعت می دود و فرار میکند...از دست ۵ نفری که چند لحظه پیش چاقو زیر گلوش گذاشته بودن و حالا ولش کردن که خودشو نجات بده از دست اونها!
۵ نفر جانور وحشی! دنبال پسر می کنند...هر وقت بهش می رسن یه ضربه وحشیانه بهش میزنند و تکه ای از لباسشو میکنن....پسر هیچ کاری نمیتونه بکنه ...هیچ راه فراری نیست....بالاخره پسر خسته و بی حال میشه....۵ نفر میریزن سرش...لباساشو جر واجر میکنند و به پسر تجاوز میکنند!
شاید اگه این صحنه های یه فیلم پورنو بود واسه یه هومو تحریک کننده باشه!! اما اینا اصلا یه فیلم نبود.واقعیتی بود که شاید بیش از ۴۰ بار تکرار شده .. از سوی این ۵ نفر!


این ۵ نفر آشغال پسرای بین ۱۱ تا ۱۷ سال رو می دزدیدن و اونها رو به جنگلهای لویزان می بردند و به خشن ترین شکل مورد تجاوز جنسی و روحی قرار میدادند.
فقط یه لحظه خودتونو تو اون سن و به جای اون پسرای بیگناه تصور کنید! وضعیت روحی اونها بعد از این جنایت چطور خواهد گذشت؟! شاید روزی در آینده اونها هم خودشون تبدیل بشن به کسانی که پسرانی رو از روی حس انتقام مورد تجاوز قرار بدن! معلوم نیست ..اما به گمان من تا الان که روند حوادث رو مرور کنم این زنجیره ادامه خواهد داشت...
من نگران این هم هستم که جامعه از هوموها تصوری اینچنینی داشته باشد! یک متجاوز...متاسفانه ذهن عامه مردم قادر به تفکیک دو موضوع متفاوت نیست! تفاوت بین یک عده مریض جنسی و غیراخلاقی مثل این ۵ تن که ارضاء درون مرده خود را با نابود کردن روحی و جسمی پسرانی انجام میدهند که حتی به رشد فکری کامل نرسیده اند با همجنسگرایانی که جزئی از جامعه متفکر میباشند که آگاهانه در مسیر زندگی خود گام برمیدارند... در آنجا نابودی و سیاهی موج می زند و در اینسو زندگی و عشق.
از نظر ما چنین مقایسه ای احمقانه و غیر قابل تصور است . اما من گمان میکنم از نگاه جامعه ای که از ما هیچ درکی ندارد چنین مقایسه و یکسان سازی دور از نظر نیست!
گمان نمی کنم اگر پسری به پدر و مادر یک دختر بگوید: سلام من یک استریت هستم! آن والدین عکس العملی انجام دهند و از جانب پسر نسبت به دختر خود احساس خطر کنند! اما اگر آن پسر به خانواده دارای فرزند پسر بگوید: سلام من یک گی هستم! بلافاصله جلوی پسر خود گارد می گیرند که مبادا گزندی به پسرشان وارد شود!! مگر انیطور نیست؟! این نوع طرز تفکر محصول همین وقایع است...چقدر سخت است که نتوانیم از خود در برابر این حوادث وحشیانه دفاع کنیم و انزجار رسمی خود را از چنین شیطان نفسانی اعلام کنیم.

I feel I know you
I don't know how
I don't know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me
I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me
And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you
Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
...To feel